تاریخ: جمعه ٢٧ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ

14 رجب تولد 2 سالگی به سال قمری

رسول خدا(صلی الله علیه وآله وصلم):هرکه بدون دانستن احکام شرعی تجارت کند به ورطه ربا می افتد.

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

گل پسر قشنگم ،عزیز دلم دو سال پیش توی همچین روزی یعنی چهاردهمین روز از ماه رجب تو به دنیا اومدی ودرست یک روز بعد از روز پدر بابا جونت رو پدر کردی

گل  قشنگم

تولدت مبارک

خیلی دوست دارم عزیزم

امروز 5 شنبه،14 رجب 1432 هجری قمری

27خرداد 1390 هجری شمسی

خاله جون ورضوان و محمد مهدی به همراه مامانی وبابایی ودایی علی یکی دوروزی مهمون خونمون بودن وشما هم محمد مهدی طفل معصوم رو تا میخورد زدی

عکس زیر هم به عنوان یادگاری برای گل پسرم وهم برای دوستای خوبی که لطف کردن وتوی این مدت سراغ فرشته های مهربون ومامانشون رو از من میگرفتن

در بدو ورود(عکس زیر)

پسر خاله ها

به مناسبت تولد قمری محمد علی  قسمت دوم ماجرای به دنیا آمدن محمد علی رو در پست بعدی، با رمزقبلی براتون گذاشتم.

دوستانی که رمز ندارن بهم بگن تا رمز رو براشون ارسال کنم.


ادامه مطلب

تاریخ: چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ

میلاد امام علی (علیه السلام )وروز پدر مبارک

به نام خدا

مولی الموحدین امام علی (علیه السلام):با پاداش دادن به نیکو کار ،بدکار را از بدی باز دار.

سلام

همتای علی نخواهد آمد والله     صد بار اگر کعبه ترک بردارد

ولادت امام علی (علیه السلام) و روز پدر برهمه باباها خوب وزحمت کش مبارک.

 




تاریخ: دوشنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ

 

به نام خالق مهربانیها

 

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وصلم): وای بر کسانی از امت من که به جای خدا حکم میکنند،همانها که می گویند فلانی در بهشت است وفلانی در دوزخ.

سلام

اول از همه بگم وبلاگ دایی علی محمد علی با چند عکس (کارت پستال ) ویژه روز پدر بروز هست وشما می تونید از اونها برای  وبلاگتون استفاده کنید اگه رفتید لطفا نظر یادتون نره (توی وبلاگ دایی علی)

برای ورود به وبلاگ دایی علی روی کلمه دایی علی با رنگ قرمز در بالا کلیک کنید


اومدم فقط از این چند روز عکس بذارم وتوضیحاتش رو هم بنویسم وسریع برم آخه این روزا خیلی کار دارم از همه شمادوستای خوبمون معذرت می خوام که این روزها نمی تونم به همتون سر بزنم

چند روز پیش با دوتا از خانمهای همسایه جلوی در خونمون مشغول صحبت بودیم که جنابعالی در همون ابتدا چشمت به روروک دور انداخته شده مائده دختر همسایه جفتی مون که 4 سالشه افتاد ودر چشم برهم زدنی رفتی توش نشستی واین درحالی بود که روروک بسته بود من مونده بودم که چطور خودت رو چپوندی توی این روروک بیچاره (عکس زیر)

آخر سر هم به دلیل دل نکندن تو از روروک نیمه داغون که ظاهرا پر خیر وبرکت هم بوده وچند تا نی نی ازش استفاده کرده بودن با اجازه خانم همسایه  آوردمش توی خونه وبرات بازش کردم جنابعالی هم ازش بالا وپایین میرفتی ومن مات ومبهوت که تو چطوری می تونی به تنهایی سوار روروک و از اون پیاده بشیتعجب به خاطر همین کمین نشستم تا ببینم چطور این کار رو میکنی که نتیجه عکس زیر شد.متفکر


*روروک خودت قایم می باشد از بس بلای جان بنده شده بود

عکس زیر مربوط میشه به زمانی که داشتم یکی دو تیکه از لباسهات رو بادست می شستم جنابعالی هم بیکار نموندی وآوردی لباسهای تمیزت رو ریختی توی لباسشویی لباسهای تمیز که تمام شد می خواستی لباسهای کثیفت رو هم بندازی توی ماشین که من وارد عمل شدم و در ماشین رو بستم وکاورش رو کشیدم روش بعد از چند دقیقه که دیگه ازت خبری نبود دنبالت گشتم توی پذیرایی نبودی دیدم چراغ آشپزخونه روشنه ولی ترجیح دادم اول توی اتاقت رو بگردم اونجا هم نبودی همونطور که صدات میزدم خواستم به سمت آشپزخونه برم که دیدم خودت اومدی و بهم گفتی ماما گفتم بله بعد هم شروع کردی به گفتن اون حرفایی که خودت میفهمی از اشاره هات به سمت آشپزخونه وقیافه ات متوجه شدم یه کارایی کردی توی آشپزخونه با هم رفتیم و دیدم بله دلم خوشه در لباسشویی رو بستم ولی ظرفشویی که در نداره مامان خبر ندارهزبان

بعله بقیه لباسهات  رو انداخته بودی توی سینک

در گذاشتن فلش مموری و   هم در درایو خودش مهارت پیدا کردیتشویقتشویقتشویق

 

 این روش برای خوردن هر چیزی که توی ظرف برات بریزم وبذارم توی سینی تا خودت بخوری استفاده میشه
1.ریختن روی زمین
2. پخش کردن با دست تا محمدوده یک متر
3.خوابیدن روی آنها که در عکس زیر چیس خلالی میباشد
4. دانه دانه برداشتن وخوردن
با روش فوق صواب اطعام موچه ها نیز به اعمال نیک فرزند اضافه میشودهورا

اگر جا رو برقی خاموش بود دانه دانه چیپسها رو توی لوله جارو برقی میریزم تا زحمت مامان کم شودخنده


ماشین سواری مدل 2012خنده

درحین بدو بدو بازی پات رفت روی این کتابچه ولیز خوردی ومحکم خوردی زمین و قهقهه خنده سردادی کتابچه رو برداشتم تا  خدای نکرده برات اتفاقی نیافته ولی خودت از دوباره اون رو برداشتی گذاشتی روی زمین و عمدا در حال دویدن پات رو می گذاشتی روش تا زمین بخوری وحالشو ببریبغل

نمی دونم چطور با این پاشنه توی خونه می چرخی با وجود اینکه صندل هم برات بزرگه  سوال

چند وقته که  دارم باهات تمرین می کنم تا پوشک رو هم ترک کنی ؛فعلا اول کارت رو میکنی بعد هم سرجات خشکت میزنه وبا حالت گریه آلودی صدام میکنی که البته همین هم برای شروع خوبه ؛خدا رو شکر که سر جات می ایستی و خبر میدی وگرنه .....نگراناین شکلی میشدم


دیگه پر حرفی نمیکنم محمد علی نازم و همه شما دوستان گل رو به خدای بزرگ می سپارم




تاریخ: یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ

شمارش معکوس تا تولد

به نام خدای خوب و مهربون

امیرالمومنین امام علی (علیه السلام): آرزو چون سراب است :بیننده را فریب داده و امیدوار را مایوس میکند.

سلام

گل قشنگم عزیز دلم امروز  به لطف خدای مهربون ٢٣ ماهه شدی وشمارش معکوس من برای تولدت از امروز شدت بیشتری گرفت ولی همش توی این فکرم که با این شرایطی که پیش اومده می تونیم برات تولد بگیریم یا نه شاید  هم چند روز زودتر یا دیر تر نمی دونم ولی خیلی دوست دارم درست روز تولدت برات جشن بگیریم با توجه به اینکه تولدت امسال با ولادت امام سجاد (علیه السلام)همزمان شده،یه کمی سخت میشه از گرفتن جشن توی روز تولدت چشم پوشی کنم به هر حال باید صبر کنم وببینم خواست خدا چیه اون که بد بنده هاش رو نمی خواد هر چی صلاح باشه همون میشه.

این روزا خیلی شیرین شده یه کاراییی میکنی که فقط میگیرم فشارت میدم ومیبوسمت خودت هم خوشت میاد ولپت رو میذاری روی لبم تا همین جوری بوست کنم

روشن کردن کولر وخوشحالی وصف نشدنی محمد علی

چند تا نکته ای رو توی مطلب قبل یادم رفت بنویسم وبعدا خواستم اضافشون کنم  ولی دیدم مطلب قبلی به اندازه کافی طولانی هست این شد که تصمیم گرفتم توی این پست بنویسمشون

 

یکی بای بای کردنته که خودت درستش کردی بدون اینکه من بخوام بهت یاد بدم قبلا دستت رو از مچ به سمت بالا وپایین تکون میدادی که خودت متوجه شدی والان دیگه خیلی قشنگ و سنگسن رنگین دستت رو به سمت چپ وراست تکون میدی همرا با یک لبخند زیبا از همونا که دل میبره

یکی دیگه اینکه بعضی روزا از جمله روز  مادر هی صدا میکرد مامانی الهی من قربون اون مامانی گفتنت برم اینم هدیه روز مادر بود که بهم دادی دیگه

وبعدی اینکه چیزهای داغ رو تشخیص میدی چند وقت پیش که رفته بودیم پیتزا بخوریم برای شما سیب زمینی سرخ کرده سفارش دادیم  یه دونه برداشتی و خواستی بخوریش یه دفعه گذاشتی سر جاش وگفتی "داگه"(داغه) واقعا هم که داغ بود از اون موقع برای هر چیز داغ این کلمه رو به کار میبری.

 

ومهمتر از همه انکه الان دقیقا یک ماهه که دیگه از شیر خبری نیست ودیگه به این وضع(خوابیدن بدون شیر خوردن)عادت کردی

  روزای اول خیلی اذیت میکردی ولی کم کم برات عادی شد فقط گاهی وقتا یه خرده شیطنت میکنی مثلا وقتی بهت میگم چشمات رو ببند لج میکنی یا چشمات رو میبندی ولی میخندی و با دست پات بازی میکنی که مجبور میشم باهات دعوا کنم تا بخوابی ببخشید دیگه مامان جون اگه ناراحت میشی و بعضی وقتا گریه میکنی آخه تا باهات دعوا نکنم دست از شیطنت بر نمی داری ولی همش به خاطر خودته چون اگه به موقع نخوابی کل سیستم خوابت به هم میریزه خدا رو شکر این چند روزه یه کمی شیطنت قبل از خوابت کمتر شده وکلا از وقتی از شیر گرفتمت خوابت بهتر شده(البته به جز مراسم قبل از خواب)آخرین باری که شیر خور دی ١۶/٢/١٣٨٩ بود اونم فقط یه بار در نیمه شب

خیلی دوست دارم پسر گلم از خدا میخوام که همیشه سالم وشاد باشی

 

 

 




تاریخ: دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ

حرف زدن گل پسری

به نام خدا
رسول خدا (صل الله علیه و آله وصلم): هرکه بی هیچ حاجتی به قصد دیدن برادر مومنش به خانه او  رود از زیارت کنندگان خدا نوشته می شود.


حرف زدنت روز به روز بهتر میشه وکلمات رو واضح تر ادا میکنی  قتی میگی علی آقا دلم میخواد محکم بغلت کنم واونقدر ببوسمت تا خسته شم ولی آخه کدوم مادری از بوسیدن بچه اش سیر میشی منم که بالاخره مجبورم دست از بوسیدن روی ماهت بکشم
یکی از کارهای روزانه ات اینه که بری جلوی در فریزر بایستس وبگی" بُدی" یعنی بستنی دیروز که دیگه بستنی مون تمم شده بود گفتم بریم به بابا جون زنگ بزنم بهش بگو بابا بستنی بیار چند باری برات تکرار کردم تا یه وقت مثل همیشه که با تلفن صحبت میکنی شروع نکنی به گفتن حرفهایی که هیچ کس حز خودت نمی فهمه بابا که  گوشی رو برداشت چند بار صداش کردی اونم با کلمات جونم چیه بابا جوابتو میداد تا اینکه بار آخر که گفتی بابا گفت بله بعد از این بله باباجون جنابعالی هم رفتی سر اصل مطلب و گفتی "بُدی" بابا جون هم که گویا سرش شلوغ بود ازت خداحافظی کرد اینبار من خودم بابا جون حرف زدم ومنظورت رو بهش رسوندم اونم خندید وگفت باشه براش میارم
از امروز هم صدای گربه رو خیلی قشنگ میگی "میو" تا دیروز میگفتی"منو" فدای اون حرف زدنت عزیزم
الهی قوربونت برم من که روز به روز داری بزرگ تر میشی وقتی که منظورت رو متوجه میشیم اونقدر خوشحال میشی که به جز لبخند  روی لبت چشمات هم از شادی برق میزنه
وقتی کسی زنگ خونه رو به صدا در میاره اولش با ترس میای پیش من ولی موقعی که من بغلت کنم یا دستت رو بگیرم وبا هم بریم پشت در خوشحال میشی و از ته گلوت میخندی چون میدونی یکی میخواد بیاد خونمون که باهات بازی کنه یا حرف بزنه ،همین که بهت بگم :بگو کیه  فوری با صدای بلند میگی کیه؟
بالا وپایین رو خوب تشخیص میدی
 کلمه جدیدی که دیشب برای اولین بار گفتی "بیا" بود که خطاب به بابا جون چند باری تکرارش کردی البته قبلا معادل عربیش رو میگفتییعنی"تعل" باهات که عربی صحبت میکنیم هم متوجه میشی
 وقتی چیزی میافته فوری میگی اٌتا
همیشه منتظر بودم تا دوسالت بشه وکم کم حرف زدنت بهتر بشه اما خداوند مهربون زودتر ما رو به این شیرینی زندگیمون یعنی حرف زدن تو رسوند 

خداوندا هزاران هزار بار شکرت کمکمون کن تا قدر این نعمت بزرگت رو بدونیم و به خوبی وتنها برای  بندگی تو اون رو تربیت کنیم 

عکس زیر مال امروزه که بابا جون داشت توی اتاق درس میخوند شما هی صداش میکردی منم گفته بودم که جوابت رو نده تا دست از سرش برداری وبذاری درسش رو بخونه که  نتیجه شد این عکس


چه قدرم دست از سرش برداشتی به جز این کار دستت رو هم از زیر در می بردی توی اتاق

میخواستم موهات رو شونه کنم تا برس رو دیدی فرار کردی ورفتی توی پذیرایی و قایم شدی اینجا

اینم عکسی از بهم ریختن کمد باباجون وتصاحب کیف هاش

از این کارت که خودت خیلی لذت بردی ومن از صدای قهقهه خودت متوجه این کارت شدم البته منم مردم از خنده

البته بلافاصله بعد از گرفتن این عکس صورتت رو درست کردم عزیز دلم

این اولین کتابت هست که در روز شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)1390/2/17 برات خریدیم بیت اولش رو از خیلی وقت پیش بلد بودی بیت دومش رو هم چند روزی هست که یادت دادم البته جنابعالی فقط قافیه هاش رو میگی


نوشته های مشکی رو من میخونم برات وقرمز ها رو خودت میگی
دستامو میبرم بال لا  میگم چه خوبی ای خوآ  تو آفریدی دنیا لو   جنگل و کوه ودریا لو
یه عکس دیگه از امروز آخه پسر به این وروجکی کی دیده هان کی دیده؟
این که خوبه قبل از این عکس رفته بودی توی طبقه دوم کابینت خوابیده بودی تا یه سطل رو بیاری بیرون و از ذوقت هی منو صدا میکردی

٣ عکس زیر جدیدا اضافه شد

عکسهای زیر رو همین امروز (١١/٣/١٣٨٩ چهار شنبه)گرفتم ازت دیدم دنباله عکس بالایی هست البته دفعه قبل نذاشتی ازت عکس بگیرم وبا دیدن دوربین زود اومدی بیرون

نتیجه میگیریم از طبقه دوم راحت تر میشه اومد بیرون به دلیل داشتن ارتفاع از سطح زمین

قربونت برم عزیز دلم

بازم امروز
داشتم لباسها رو می انداختم روی بند که هی میومدی توی بالکن وخودت رو کثیف می کردی منم با کامپیوتر سرت رو گرم کردم داشتم  کارم رو انجام میدادم که سرم خورد به در اتاقی که تو توی اون بودی و توباشنیدن  اون صدا شروع کردی به صدا کردن من ؛منم جوابت رو میدادم
 بالاخره پرده رو زدی کنار و منو پیدا کردی و خوشحال شدی و دستگیره در رو میکشیدی پایین تا در رو باز کنی ولی در قفل بود(عکس زیر)

یکی دیگه از کارهات که داشت از قلم می افتاد مربوط به دیروز عصره که از خواب بیدار شدی
برای اینکه باباجون رو که خوابیده بود نبینی وبیدارش نکنی بغلت کردم و از اتاق بردمت بیرون جوری که بابا جون رو نیبینی  داشتی تلویزیون نگاه میکردی که کارتن پوشک رو که بابا برات آورده بود و توی راهرو گذاشته بود دیدی وشروع کردی به صدا کردنش بهت گفتم بابا نیست  تو هم اشاره کردی به کارتن پوشک  ومیگفتی بابا
خلاصه اینکه راه افتادی به سمت اتاقت ونتیجه اینکه بابا پیدا و از خواب بیدار شد    

 

 

دوستان عزیزی که لطف میکنید و بهمون سر میزنید ببخشید که این مطلب کمی طولانی شد.

  سینا - شکلک




تاریخ: یکشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ

روز مادر وسوم خرداد مبــــــــــــــــــــــارک

بسم الله الرحمن الرحیم

انا اعطیناک الکوثر

 فصل لربک وانهر

ان شانئک هو الابتر

امیر المومنین امام علی(علیه السلام): با کسی که خوبی هایت را می پوشاند وعیبهایت را آشکار می کند برادری نکن.

۩۞۩  سلام عزیزم خیلی خوش آمدی تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩
ولادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)بر همه مادران وزنان دوستدار آن حضرت مبارک باد

کارت پستال بالا به طراحی خودم(مامان جون محمدعلی):

 تقدیم به مادرم و مادر همسرم وهمه مادران مهربان دنیا

سلام عزیزم
وهم چنین سوم خرداد روز آزاد سازی خرمشهر عزیزمان بر همه ملت ایران وبه خصوص همشهریهای خرمشهری مبارک

سلام

دیگه نوبت گل پسرمون هست که ازش بگم

چند روز پیش  مامانی بابایی ودایی علی ب صورت خیلی غافلگیرانه اومدن خونه ما به این صورت که مامانی زنگ زد وگفت ما پایینیم درو باز کن ،که شما گل پسر ما هم با دیدینشون کلی ذوق کردی مامانی که ساک به دست و اول از همه وارد شد اومد نشست توی پذیرایی و ساک رو گذاشت کنارش وبازش کرد وداشت توش رو میگشت  وتمام چند دقیقه ای رو که مامانی مشغول گشتن توی ساک بود شما جلوش ایستاده بودی وبا لبخند همراه باخجالت وسری تا نیمه پایین منتظر بودی تا طبق معمول یه چیزی بهت بده ؛مامانی هم دو تا چیزخیلی خوشگل که هنر دست خودش بود درآورد و داد به شما

جوجه کوچولو و مامانش

یکی از سرگرمیهای شما هم درآوردن کلاه این مامان اردک بود

دست مامانی درد نکنه که همیشه به یاد نوه کوچولوش هست

۩۞۩  سلام عزیزم خیلی خوش آمدی تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

دقایقی بعد بود که باباجون اومد خونه و ایشون هم یه چیزی برای شما آورده بود که به اون هم ابراز علاقه کردی(خوش به حالت یعنی تولد من بود مثلا)

 

۩۞۩  سلام عزیزم خیلی خوش آمدی تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

یکی دیگه از کارهایی که توی این چند روز انجام دادی این بود که،من داشتم چندتا از لباسها وپتوهای تو رو میشستم وتو هی میومدی شورت یکی از لباسهات رو که تمیز بود میدادی به من تا بندازم توی ماشین و منم اون میذاشتم توی اتاقت چندباری این کار رو تکرار کردی تا اینکه پتو ها رو گذاشتم توی خشک کن  ورفتم توی حمام تا بشورمش ؛چند دقیقه بعد که اومدم بیرون دیدم هنوز توی ماشین لباس هست ،خیلی تعجب کردم گفتم یعنی یادم رفته اینا رو بذارم توی خشک کن تو این فکر که دیدم لباسها خشک هستند نگو جنابعالی اومدی وسبد لباس چرکهات رو خال کردی توی ماشین

باشگاه گلستان

چند روز پیش (28/2) رفتیم آبادان تو راه برگشت بودیم که باباجون گفت بریم باشگاه گلستان (باشگاه گلستان متعلق به شرکت نفت هست که شوهر عمه شما اونجا کار میکنه وما به امید استفاده از سهمیه غذای ایشون رفتیم اونجا چون فقط مختص کارکنان خودشونه وعموم مردم نمی تونن از اونجا غذا خریداری کنن) وما  رفتیم باباجون رفت داخل که سفارش غذا بده من و شما هم موندیم بیرون تا با تاب ووسایل بازی اونجا بازی کنی و ایضا یه کمی بدو بدو اینا هم عکسای همون شب هستن

در حال دوبون بودی ومنم پشت سرت دوربین به دست می خواستم بهت بگم محمد علی یه دقیقه وایسا که اشتاباها گفتم محمد علی بشین مامان یه دقیقه وشما همون جا نشستی

قوربون شعورت برم که می دونی نباید روی زمین بدون فرش وموکت خودتو پهن کنی واین جوری نشستی که کثیف نشی

 

نمی دونم چرا روی این تاب اصلا ننشستی حتی خودم اومدم نشستم پیشت وبغلت کردم ومنم به بهانه شما تاب خوردم ولی بازم گریه کردی وترجیح میدادی که بدو بدو کنی نه تاب بازی

در آخر هم شوهر عمه شما اجازه ندادن باباجون پول غذا ها رو حساب کنه

دستش درد نکنه

 

اینجا که میبینید آشپزخونه است که بیشتر شبیه به بازار شام شده وآقا محمد علی در حال امتحان کردن در دیگ بر روی ماهیتابه ومن بعد از سه سال که از عمر این سرویس تفلون میگذره متوجه شدم که در این دیگ به ماهیتابه هم میخوره

دیروز تولد الهام دختر عموت که حسابی پفک خوردی وتلافی هر چند باری که پفک میخواستی وبهت ندادم رو درآوردی


در حال صحبت با مامانی

 عکس جا مانده از چند  مطلب قبلی

 عکس سید ابوالفضل برادر زاده عزیزم

قوربونت برم که چقدر تپلی بودی عزیز عمه

پی نوشت: لطفا آهنگ وبلا گ رو هم گوش بدید و برای شادی روح آن مرحوم صلواتی بفرستید.

شاد باشید و سربلند 

۩۞۩  سلام عزیزم خیلی خوش آمدی تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩