تاریخ: یکشنبه ٧ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ

سال 1390

بسم الله الرحمن الرحیم

امیر الموءمنین امام علی (علیه السلام):هر گاه بر دشمنت دست یافتی عفو وبخشایش را شکرانه این چیرگی قرار ده.

http://www.yara.ir/Ecard/Images/Cards/jeld.jpg

تصاویرشباهنگ Shabahang - Dividers

سلام

تصاویرشباهنگ Shabahang- New Year Greetings

تصاویرشباهنگ Shabahang- New Year Greetings

امیدوارم سال نو را با دل خوش وشادی شروع کرده باشید وبه پایان برسونید این اولین مطلب که در سال ١٣٩٠ می نویسم سال ١٣٨٩ سال خوبی برای ما بود قبل شروع سال90 فکر میکرد سال خیلی خوبی رو پیش رو داریم اما از چند روز قبل شروع سال نو اتفاقاتی افتاد که نمی دونم باید بگم اتفاقهای بدی بودن یا نه چرا که ما آدمها از مصلحت الهی بی خبریم وچه بسیارند اتفاقاتی که ما اونها رو دوست داریم ولی به صلاح ما نیستند و همین طور چیزهایی که نمی پسندیم ولی به نفع ما هستند.ولی به هر حال این اتفاقها باعث شدند تا سال جدید رو با انرژی شروع نکنم.

به هر حال امیدوارم از این به بعدش با اتفاقات وخبرهای خوب دنبال بشه ان شاءالله.

 

توی این ایام به دیدن اقوام رفتیم ولی ازدست این گل پسر هر خونه ای که می رفتیم مجبور میشدیم بعد از کمی نشستن جمع کنیم وبریم خونه یکی دیگه از اقوام(حتی مزه آجیل وشیرینی هاشون رو هم نفهمیدیم).

گل پسرک ما توی همون چند روز اول عید خوب کاسبی کرد که البته توسط بابا جون ان شاءالله بزودی به خزانه شازده منتقل خواهد شد.

به غیر از عیدی ها محمد علی عزیزم از سوغاتی هم بی نصیب نبود  چراکه مامانی ایشون(مامان بابا جون ) به همراه دایی ها وعمه باباجون در چهارمین روز عید از سفر کربلا ودیگر شهرهای زیارتی عراق برگشتند.

سال خوبی داشته باشی پسر عزیزم

تصاویری از محمد علی وسفره هفت سین

محمد علی حدود۴ دقیقه قبل از تحویل سال

سفرهشش سین(بعد از کلی وقت گذاشتن برای چیدن سفره وعکس گرفتن تازه متوجه شدم ساعت نگذاشتم سر سفره آخه دیر وقت بود توی عکس بعدی یه نگاه به ساعت بندازین)

اینم از هفت سین ما(بعد از تحویل سال سفره تا حدودی جمع شد از دست گل پسر موقع چیدن سفره هم پدر وپسر خواب بودن)

سیب گاز زده شده توسط گل پسر عزیزمون

ماهی که نخریدیم به جاش خودم ماهی درست کردم تا سفرمون بدون ماهی نباشه

سبزه (ماش)

روز اول عید (محمد علی ودایی علی)سوار بر سه چرخه رضوان خاتون

قوربون رضوان خاتونم برم وقتی اومد خونه بابایی(پدر بنده)اومد جلوی در اتاق و میگفت خاله جان منم پشت در اتاق دایی علی قایم شده بودم بعد بالحن خاصی از مامانی و مامان جونش پرسیدخاله جان کجاست من از پشت در اومدم بیرون رضوانو میگی همچنین پرید توی بغلمو شروع کرد به خنده ولوسبازی عزیز دل خاله قوربونش برم که عاشق خرمشهره

آقای راننده (راننده ماشین وگاو ابوالفضل برادر زاده عزیزم)البته بابا جون بادیدن علاقه گل پسر به این گاو در به در دنبال این گاوا گشت تا براش یه دونه خرید البته من بهش آدرس دادم خودم هم مغازه رو پیدا کردم

عید دیدنی خونه دایی حسین

تماشای تلویزیون

تقدیم به رضوان خاتون گلم به مناسبت ۵۴ ماهگیش(١١ فروردین) چون عکس جدید ازش نداشتم عکسای تولدش رو فوتوشاپ کردم امیدوارم عزیزدل خاله خوشش بیاد

عزیزم دلم برات یه ذره شده

 

 

تصاویرشباهنگ Shabahang - Dividers