تاریخ: دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ

حرف زدن گل پسری

به نام خدا
رسول خدا (صل الله علیه و آله وصلم): هرکه بی هیچ حاجتی به قصد دیدن برادر مومنش به خانه او  رود از زیارت کنندگان خدا نوشته می شود.


حرف زدنت روز به روز بهتر میشه وکلمات رو واضح تر ادا میکنی  قتی میگی علی آقا دلم میخواد محکم بغلت کنم واونقدر ببوسمت تا خسته شم ولی آخه کدوم مادری از بوسیدن بچه اش سیر میشی منم که بالاخره مجبورم دست از بوسیدن روی ماهت بکشم
یکی از کارهای روزانه ات اینه که بری جلوی در فریزر بایستس وبگی" بُدی" یعنی بستنی دیروز که دیگه بستنی مون تمم شده بود گفتم بریم به بابا جون زنگ بزنم بهش بگو بابا بستنی بیار چند باری برات تکرار کردم تا یه وقت مثل همیشه که با تلفن صحبت میکنی شروع نکنی به گفتن حرفهایی که هیچ کس حز خودت نمی فهمه بابا که  گوشی رو برداشت چند بار صداش کردی اونم با کلمات جونم چیه بابا جوابتو میداد تا اینکه بار آخر که گفتی بابا گفت بله بعد از این بله باباجون جنابعالی هم رفتی سر اصل مطلب و گفتی "بُدی" بابا جون هم که گویا سرش شلوغ بود ازت خداحافظی کرد اینبار من خودم بابا جون حرف زدم ومنظورت رو بهش رسوندم اونم خندید وگفت باشه براش میارم
از امروز هم صدای گربه رو خیلی قشنگ میگی "میو" تا دیروز میگفتی"منو" فدای اون حرف زدنت عزیزم
الهی قوربونت برم من که روز به روز داری بزرگ تر میشی وقتی که منظورت رو متوجه میشیم اونقدر خوشحال میشی که به جز لبخند  روی لبت چشمات هم از شادی برق میزنه
وقتی کسی زنگ خونه رو به صدا در میاره اولش با ترس میای پیش من ولی موقعی که من بغلت کنم یا دستت رو بگیرم وبا هم بریم پشت در خوشحال میشی و از ته گلوت میخندی چون میدونی یکی میخواد بیاد خونمون که باهات بازی کنه یا حرف بزنه ،همین که بهت بگم :بگو کیه  فوری با صدای بلند میگی کیه؟
بالا وپایین رو خوب تشخیص میدی
 کلمه جدیدی که دیشب برای اولین بار گفتی "بیا" بود که خطاب به بابا جون چند باری تکرارش کردی البته قبلا معادل عربیش رو میگفتییعنی"تعل" باهات که عربی صحبت میکنیم هم متوجه میشی
 وقتی چیزی میافته فوری میگی اٌتا
همیشه منتظر بودم تا دوسالت بشه وکم کم حرف زدنت بهتر بشه اما خداوند مهربون زودتر ما رو به این شیرینی زندگیمون یعنی حرف زدن تو رسوند 

خداوندا هزاران هزار بار شکرت کمکمون کن تا قدر این نعمت بزرگت رو بدونیم و به خوبی وتنها برای  بندگی تو اون رو تربیت کنیم 

عکس زیر مال امروزه که بابا جون داشت توی اتاق درس میخوند شما هی صداش میکردی منم گفته بودم که جوابت رو نده تا دست از سرش برداری وبذاری درسش رو بخونه که  نتیجه شد این عکس


چه قدرم دست از سرش برداشتی به جز این کار دستت رو هم از زیر در می بردی توی اتاق

میخواستم موهات رو شونه کنم تا برس رو دیدی فرار کردی ورفتی توی پذیرایی و قایم شدی اینجا

اینم عکسی از بهم ریختن کمد باباجون وتصاحب کیف هاش

از این کارت که خودت خیلی لذت بردی ومن از صدای قهقهه خودت متوجه این کارت شدم البته منم مردم از خنده

البته بلافاصله بعد از گرفتن این عکس صورتت رو درست کردم عزیز دلم

این اولین کتابت هست که در روز شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)1390/2/17 برات خریدیم بیت اولش رو از خیلی وقت پیش بلد بودی بیت دومش رو هم چند روزی هست که یادت دادم البته جنابعالی فقط قافیه هاش رو میگی


نوشته های مشکی رو من میخونم برات وقرمز ها رو خودت میگی
دستامو میبرم بال لا  میگم چه خوبی ای خوآ  تو آفریدی دنیا لو   جنگل و کوه ودریا لو
یه عکس دیگه از امروز آخه پسر به این وروجکی کی دیده هان کی دیده؟
این که خوبه قبل از این عکس رفته بودی توی طبقه دوم کابینت خوابیده بودی تا یه سطل رو بیاری بیرون و از ذوقت هی منو صدا میکردی

٣ عکس زیر جدیدا اضافه شد

عکسهای زیر رو همین امروز (١١/٣/١٣٨٩ چهار شنبه)گرفتم ازت دیدم دنباله عکس بالایی هست البته دفعه قبل نذاشتی ازت عکس بگیرم وبا دیدن دوربین زود اومدی بیرون

نتیجه میگیریم از طبقه دوم راحت تر میشه اومد بیرون به دلیل داشتن ارتفاع از سطح زمین

قربونت برم عزیز دلم

بازم امروز
داشتم لباسها رو می انداختم روی بند که هی میومدی توی بالکن وخودت رو کثیف می کردی منم با کامپیوتر سرت رو گرم کردم داشتم  کارم رو انجام میدادم که سرم خورد به در اتاقی که تو توی اون بودی و توباشنیدن  اون صدا شروع کردی به صدا کردن من ؛منم جوابت رو میدادم
 بالاخره پرده رو زدی کنار و منو پیدا کردی و خوشحال شدی و دستگیره در رو میکشیدی پایین تا در رو باز کنی ولی در قفل بود(عکس زیر)

یکی دیگه از کارهات که داشت از قلم می افتاد مربوط به دیروز عصره که از خواب بیدار شدی
برای اینکه باباجون رو که خوابیده بود نبینی وبیدارش نکنی بغلت کردم و از اتاق بردمت بیرون جوری که بابا جون رو نیبینی  داشتی تلویزیون نگاه میکردی که کارتن پوشک رو که بابا برات آورده بود و توی راهرو گذاشته بود دیدی وشروع کردی به صدا کردنش بهت گفتم بابا نیست  تو هم اشاره کردی به کارتن پوشک  ومیگفتی بابا
خلاصه اینکه راه افتادی به سمت اتاقت ونتیجه اینکه بابا پیدا و از خواب بیدار شد    

 

 

دوستان عزیزی که لطف میکنید و بهمون سر میزنید ببخشید که این مطلب کمی طولانی شد.

  سینا - شکلک