تاریخ: دوشنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ

 

به نام خالق مهربانیها

 

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وصلم): وای بر کسانی از امت من که به جای خدا حکم میکنند،همانها که می گویند فلانی در بهشت است وفلانی در دوزخ.

سلام

اول از همه بگم وبلاگ دایی علی محمد علی با چند عکس (کارت پستال ) ویژه روز پدر بروز هست وشما می تونید از اونها برای  وبلاگتون استفاده کنید اگه رفتید لطفا نظر یادتون نره (توی وبلاگ دایی علی)

برای ورود به وبلاگ دایی علی روی کلمه دایی علی با رنگ قرمز در بالا کلیک کنید


اومدم فقط از این چند روز عکس بذارم وتوضیحاتش رو هم بنویسم وسریع برم آخه این روزا خیلی کار دارم از همه شمادوستای خوبمون معذرت می خوام که این روزها نمی تونم به همتون سر بزنم

چند روز پیش با دوتا از خانمهای همسایه جلوی در خونمون مشغول صحبت بودیم که جنابعالی در همون ابتدا چشمت به روروک دور انداخته شده مائده دختر همسایه جفتی مون که 4 سالشه افتاد ودر چشم برهم زدنی رفتی توش نشستی واین درحالی بود که روروک بسته بود من مونده بودم که چطور خودت رو چپوندی توی این روروک بیچاره (عکس زیر)

آخر سر هم به دلیل دل نکندن تو از روروک نیمه داغون که ظاهرا پر خیر وبرکت هم بوده وچند تا نی نی ازش استفاده کرده بودن با اجازه خانم همسایه  آوردمش توی خونه وبرات بازش کردم جنابعالی هم ازش بالا وپایین میرفتی ومن مات ومبهوت که تو چطوری می تونی به تنهایی سوار روروک و از اون پیاده بشیتعجب به خاطر همین کمین نشستم تا ببینم چطور این کار رو میکنی که نتیجه عکس زیر شد.متفکر


*روروک خودت قایم می باشد از بس بلای جان بنده شده بود

عکس زیر مربوط میشه به زمانی که داشتم یکی دو تیکه از لباسهات رو بادست می شستم جنابعالی هم بیکار نموندی وآوردی لباسهای تمیزت رو ریختی توی لباسشویی لباسهای تمیز که تمام شد می خواستی لباسهای کثیفت رو هم بندازی توی ماشین که من وارد عمل شدم و در ماشین رو بستم وکاورش رو کشیدم روش بعد از چند دقیقه که دیگه ازت خبری نبود دنبالت گشتم توی پذیرایی نبودی دیدم چراغ آشپزخونه روشنه ولی ترجیح دادم اول توی اتاقت رو بگردم اونجا هم نبودی همونطور که صدات میزدم خواستم به سمت آشپزخونه برم که دیدم خودت اومدی و بهم گفتی ماما گفتم بله بعد هم شروع کردی به گفتن اون حرفایی که خودت میفهمی از اشاره هات به سمت آشپزخونه وقیافه ات متوجه شدم یه کارایی کردی توی آشپزخونه با هم رفتیم و دیدم بله دلم خوشه در لباسشویی رو بستم ولی ظرفشویی که در نداره مامان خبر ندارهزبان

بعله بقیه لباسهات  رو انداخته بودی توی سینک

در گذاشتن فلش مموری و   هم در درایو خودش مهارت پیدا کردیتشویقتشویقتشویق

 

 این روش برای خوردن هر چیزی که توی ظرف برات بریزم وبذارم توی سینی تا خودت بخوری استفاده میشه
1.ریختن روی زمین
2. پخش کردن با دست تا محمدوده یک متر
3.خوابیدن روی آنها که در عکس زیر چیس خلالی میباشد
4. دانه دانه برداشتن وخوردن
با روش فوق صواب اطعام موچه ها نیز به اعمال نیک فرزند اضافه میشودهورا

اگر جا رو برقی خاموش بود دانه دانه چیپسها رو توی لوله جارو برقی میریزم تا زحمت مامان کم شودخنده


ماشین سواری مدل 2012خنده

درحین بدو بدو بازی پات رفت روی این کتابچه ولیز خوردی ومحکم خوردی زمین و قهقهه خنده سردادی کتابچه رو برداشتم تا  خدای نکرده برات اتفاقی نیافته ولی خودت از دوباره اون رو برداشتی گذاشتی روی زمین و عمدا در حال دویدن پات رو می گذاشتی روش تا زمین بخوری وحالشو ببریبغل

نمی دونم چطور با این پاشنه توی خونه می چرخی با وجود اینکه صندل هم برات بزرگه  سوال

چند وقته که  دارم باهات تمرین می کنم تا پوشک رو هم ترک کنی ؛فعلا اول کارت رو میکنی بعد هم سرجات خشکت میزنه وبا حالت گریه آلودی صدام میکنی که البته همین هم برای شروع خوبه ؛خدا رو شکر که سر جات می ایستی و خبر میدی وگرنه .....نگراناین شکلی میشدم


دیگه پر حرفی نمیکنم محمد علی نازم و همه شما دوستان گل رو به خدای بزرگ می سپارم