تاریخ: چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٢ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ

تولد 4 سالگی

به نام خدا

سلام به گل پسرم و دوستای مهربونمون پیشاپیش عید فطر رو بهتون تبریک میگم .طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق ان شاءالله.

با یک ماه تاخیر اومدم عکسای تولد رو بذارم

1

امسال برات جشن آنچنانی نگرفتیم

روز 14 تیر ماه مامانی وبابایی و دایی علی اعلام کردن که می خوان بیان و کادوی تولدت رو بیارن منم همون لحظه مختصری تزئین کردم و به باباجون زنگ زدم که برات کیک بخره و عصر هم که مامانی وبابایی اومدن یه جشن خیلی کوچولو گرفتیم قربونت برم که با همین جشن کوچولو چشمات از خوشحالی برق میزد. شب هم به اصرار من برای شام موندن وپیتزا درست کردم و دور هم بهمون خوش گذشت.البته دایی حسین(دایی مامان جون) هم برای شام اومد 

عکس ها:

بیا شمعا رو فوت کن     تا صد سال زنده باشی

 شادی فراوان گل پسر عزیزم

در حال باز کردن کادوی مامانی وبابایی(جوجه اردک کادوی دایی علی هست)شکست

 

 

 

کادوی باباجونشکست

روز 16 تیر هم که در اصل تولدت بود خاله جان و بچه ها اومدن وبرات کادو آوردن و یه ناهار مختصر دور هم خوردیم و شما هم کلی با بچه ها بازی کردی و خوشحال بودی

 کادوی تولد خاله جان وبچه ها(پازل توبی سمت چپت)

 ابوالفضل عزیز عمه هم تو ایام ماه رمضون کادوت رو بهت داد.دست دایی حسین وزن دایی هم درد نکنه

 

و اما کادوی من که با کمی تاخیر برات گرفتمشکست

راستی راستی یه خبر هم دارم که ان شاءالله یه ماه دیگه میگمش