یادی از گذشته

امام صادق (ع):هر که با طهارت به بستر رود آن شب بستر او به منزله مسجد اوست واگر یادش آمد وضو ندارد به همان روانداز خود _هرچه می خواهد باشد_تیمم کند که اگر چنین کرد پیوسته در نماز و ذکر خداوند عز وجل خواهد بود

سلام

 

مامان زهرا ناز ناز ی یک مسابقه نقاشی برگزار کرده بود دیشب هرچی تلاش کردم نشد که بشه

حالا عکسمو اینجا میذارم تا مامان زهرا برشداره واگه دوست داشت توی مسابقش شرکت بده

این کارت تبریکی که وقتی کلاس پنجم بودم درست کردم وبه عنوان یادگاری نگهش داشتم

زمانی که اومدم این کارت  تبریکو دربیارم چند تا عکس نسبتآ قدیمی پیدا کردم که فکر کنم برا شما وصاحب اون عکسا هم جالب باشه

آگه گفتید این پسر کوچولو کیه؟

البته این کوچولوی دیروز امروز برای خودش یه نوجوونی شده (تاریخ عکس ١٣/٨/١٣٨١)

توی عکس بالا این وروجک شیطون دیروز وامروز پاشو گذاشته بود روی سبد خریدی که به دیوار تکیه داده شده بود میخواست قیچی رو از توی چرخ خیاطی برای مامانش بیاره البته مامانش به من گفته بود این کارو بکنم ولی وروجک دودید جلوی من تا خودش قیچی رو بیاره وپاشو گذاشت روی چرخ دستی مذکور وچرخهای چرخ دستی غلتیدند و پسر کوچولوی ٣ ساله با چرخ دستس افتاد زمینو دستش شکست

اون روز عصر وقتی از خواب بیدرا شدم فهمیدم پسرک با  باباش رفتن دکترو قراره از دستش عکس بگیرن آخه خیلی درد میکشید بچه از درد هی از خواب می پرید

با اینکه مقصر نبودم ولی عذاب وجدان گرفتم که چرا گذاشتم جلو تر از من بره دعا میکردم دستش نشکسته باشه ولی شکسته بود

باز کردن گچ

بعد از سه هفته دکتر به مامان وبابای پسر گفت که  یک هفته دیگه دستشو زیر آب بگیرن تا گچش باز بشه ولی این وروجک بعداز برگشتن به خونه دستشو زیر آب گرفته بو تا گچشو باز کنه مامنش وقتی که دیدش گفت :این چه کاریه؟

پسرک گفت:خود دکتر گفت دستشو بگیرین زیرآب تا باز بشه

مامن گفت:آخه دکتر گفت یک هفته دیگه؟

خلاصه ماجرا رو به دکتر گفتن اونم گفت اشکال نداره دستشو باز کنین چون آب رفته زیر گچ.

میخواین بدونین این پسر کیه؟؟؟سوال

همون دایی علی گل پسر ما یعنی دادش کوچیکه منه عکسش هم توی پستای قبل گذاشته بودم برید ببینید حالا چه شکلی شدهسوال

حلا این مرد کوچک ١١ سالشه و یه وبلاگ هم داره

اینم آدرسش

www.alish1378.persianblog.ir

/ 9 نظر / 15 بازدید
مامان زهرا نازنازی

سلام من خودم هم با سرعت اینترنت مشکل داشتم چشم حتما نقاشی و کاردستی شما رو ثبت می کنم ممنون از توجهتون[قلب]

[گل] درود [گل] عشق پیروزت کند بر خویشتن عشق آتش می زند در ما و من عشق را دریاب و خود را واگذار تا بیابی جانِ نو، خورشیدوار [گل] 29 بهمن رو از همین الان به همتون شاد باش ميگم [گل] [گل] خداوند بزرگ نگهدار ايرانمان باد [گل] [بدرود]

افشین

[گل] درود [گل] عشق پیروزت کند بر خویشتن عشق آتش می زند در ما و من عشق را دریاب و خود را واگذار تا بیابی جانِ نو، خورشیدوار [گل] 29 بهمن رو از همین الان به همتون شاد باش ميگم [گل] [گل] خداوند بزرگ نگهدار ايرانمان باد [گل] [بدرود]

آباجی

سلام این چند روزه هر کاری کردم نتونستم وبلاگتو بخونم الانم از خونه مامان اینا دارم میخونم باز جای شکرش باقیه با این سرعت پایین... محمد علی جیگر خاله خوب شد؟ چقدر پست گذاشتی و چه عکسهایی دلم براتون یه ذره شده آخی این کارت پستاله رو یادمه من چقدر از این چیزا درست کرده بودم و همه رو هدیه دادم مامان زهرا نانازی به من هم گفته بود اما وقت نشد براش بفرستم

آباجی

سلام این چند روزه هر کاری کردم نتونستم وبلاگتو بخونم الانم از خونه مامان اینا دارم میخونم باز جای شکرش باقیه با این سرعت پایین... محمد علی جیگر خاله خوب شد؟ چقدر پست گذاشتی و چه عکسهایی دلم براتون یه ذره شده آخی این کارت پستاله رو یادمه من چقدر از این چیزا درست کرده بودم و همه رو هدیه دادم مامان زهرا نانازی به من هم گفته بود اما وقت نشد براش بفرستم

آباجی

سلام آخی یادش به خیر[قلب]چقدر کوچولو بود[قلب] یادته چه جوری حرف میزد[بغل]چقدر قوربون صدقه ش میرفتیم[ماچ] یادته چقدر خرابکاری میکرد:تلویزیون رو منفجر کرد[کلافه]ترموستات فریزر رو چند بار سوزوند[عصبانی]یادته اونروز تو پذیرایی....همونروزیی که حبیبی هم خمونمون بود...[قهقهه] ای خدااااااااااااااااااااااچه زود میگذره[قلب]