بد آموزی

به نام خدا

امیر المومنین امام علی (علیه السلام): هرکه از غیر راه حق به دنبال عزت باشد خوار گردد.

 

قبل از تعریف  اتفاقات این چند روزه دوتا عکس اختصاصی دارم برای دوتا دوست

اول برای مامان امیر حسام گلم که ما رو قابل دونستن تا به امیر حسام کوچولوشون هدیه تولد بدیم

البته مامان امیر حسام جون ببخشید که من خودم از عکسای توی وبلاگتون و استفاده کردم آخه عکسی رو برامون نفرستادید

همین طور بابت اینکه به انتخاب خودم  عکس با بهترین افکتها رو براتون در نظر گرفتم ونکته دیگه اینکه کیفیت عکسها خیلی بالا نبودن  به خاطر همین  خورده کیفیت کار پایین اومده به هر حال اگه عکسی با کیفیت بالا برام بفرستین میتونم جایگزین کنم.

 

برای دیدن عکس در سایز بزرگ اینجاکلیک کنید

ویک عکس از کارون برای مامان  نوشین عزیزم که خیلی وقت پیش بهشون قول داده بودم مامان مهرنوش  نوشین کوچولو ببخشید اگه دیر شد

 

 

 یکی دو روز اول توی خونه با هاش بازی میکردی وکار ما هم شده بود چرخوندن شما توی خونه تا اینکه تصمیمی گرفتیم ببریمت بیرون تا با سه چرخه ات  یه دوری بزنی 

به خاطراین که چرخای سه چرخت کثیف شده بودن دیگه توی خونه نیاوردیمش وگذاشتیمش توی انبار پایین وشما هم حالا گریه نکن کی گریه کن ؟؟؟

در فراق سه چرخه عزیز

 

 میدونی وقتی کنار مبل نشستم وشما دوربین رو میندازی روی زمین ومیری دنبال یه کار دیگه من قایمش میکنم زیر مبل چون اگه از جام بلند بشم میفهمی میخوام دوربین رو بردارم ودنبالم راه می افتی وگریه میکنی

در حال گشتن زیر مبل به دنبال دوربین

آبنبات خورون

حیفه توی در سطل ماست چیزی بمونه 

وای که قوربونت برم من نمی دونم چطور به فکرت میرسه که اینجوری با خونه سازیت بازی کنی چند ماه پیش هم یه بار برعکس بلوکها رو توی هم گذاشتی ازت عکس گرفتم که بذارم توی وبلاگت فراموش کردم  که ان شاءالله شما به کوچولویی خودت می بخشی

 

بد آموزی

١.چند روز پیش باباجون توی اتاق خواب بود ومن در اتاق رو بستم که شما نری بابا رو بیدار کنی ؛یه لحظه ازت غافل شدم دیدم رفتی پشت در اتاق داری در میزنی و بابا رو صدا میکنی اومدم بهت گفتم بابا خوابه مامان ساکت  شما هم طی یک حرکت دلبرانه دسستت رو گذاشتی روی دماغت وگفتی هییس

بابا جون که بیدار شد این کار شما روبراش تعریف کردم ایشون هم در راستای حرکت هییییییییییییس یه حرکت تکمیلی بهت آموزش داد واون این بود کهبعداز هیس کردن دستش رو گذاشت روی گردنش وگفت پخ پخ و روزها گذشتند تا روز جمعه عصری به سمت آبادان به راه افتادیم توی راه تو گل مامان  مشغول بازی کردن وحرف زدن با خودت بودی یه دفعه دیدم  انگشت اشاره ات رو گذاشتی روی  مماخ کوچولوت  وگفتی هییییییییییس  بعد همون انگشتت رو به حالت افقی گذاشتی روی دهانت وتکون دادی وهی میگفتی  خخ خخ خخ

2.باباجون خیلی عجله داشت که به خونه برسیم تا سریال ستایش رو که در حال پخش بود ببینه وچون که همش تو فکر سریال بود در تمام مسیر برگشت ومدت پخش سریال مرتب این کلمه "دِ کی" رو تکرار میکرد مخصوصا وقتی که دید باب میل  جنابعالی هست و با هر دکی که باباجون میگفت شما هم یه" دکی " پشت سرش میگفتی.

3.دفعه  قبل  که سریال مختارنامه تمام شد باباجون  همزمان با آهنگ پایانی سریال با دستاش روی میز میزد شما هم که خوشت اومده بود رفتی کنار بابات ایستادی و همون کار رو انجام دادی.

دیشب  که داشتیم مختارنامه رو نگاه میکردیم شما برای خودت مشغول بازی بودی  و موقعی که صحنه شهادت حضرت علی اصغر(علیه السلام) پخش میشد اومدی نشستی توی بغل من وچشم به تلویزیون دوختی ؛چند لحظه بعد هم که آهنگ پایانی سریال پخش شداز پشت سر باباجون ردشدی وبا لبخند به راه افتادی باباجون گفت  میخواد برقصه اما من که فکرت رو خونده بودم گفتم نه میخواد بره بزنه روی میز؛بعله همون شد که من گفتم رفتی پشت میز و دستات رو به نوبت میزدی روی میز.

در حال زدن روی میز

 

 

البته این مورد کاملا هم بدآموزی نبود چون که باباجون با زدن روی میز میخواست صدایی شبیه به صدای دمام در بیاره ولی خوب شما که نمی دونی دمام چیه؟؟؟

آبادان

گفتم چندتا عکس با بابا جون گرفتی یه کی هم با مامان بگری دیگه واین شد نتیجه فاصله چند قدمی باباجون از شما...

آخه مگه من چیکارت کردم مامان جون؟؟؟ 

 

دیشب وقتی که کامپیوتر رو خاموش کردم ومی خواستم بخوابونمت هر چی بهت گفتم بیا نیومدی  چراغ اتاق رو خاموش کردم تا بیای بیرون  ولی جنابعالی تا آخرین دوشاخه رو از توی سیار در نیاوردی بیرون نیومدی

 

 

 

 

بالاخره بعد از زیرورو کردن آبادان وخرمشهر یه سه چرخه دسته دار که جای زیدی هم اشغال نکنه برات پیدا کردیم انگار قحطی سه چرخه  اومده بود

شما هم کلی باهاش ذوق کردی  اولش نمی تونستی راحت سوارش بشی چون که یه کمی بلنده درحالی که در چشم بر هم زدنی روی سه چرخه مائده(دختر همسایمون) میپری که فقط یه کمی از سه چرخه تو کوتاه تره

ولی همون شب با تمرین بسیارنه تنها تونستی خیلی راحت سوار سه چرخه ات بشی  بلکه روش می ایستادی.

 

/ 44 نظر / 87 بازدید
نمایش نظرات قبلی
* ایلی پسری *

♥[گل][گل][گل]♥ تــــولــــــــــد داریــــم تــــشــــریــــفــــ بــــیــــاریــــد ♥[گل][گل][گل]♥ ------------------------------------------()-()-()-()-() ------------------------------------------||-||-||-||-|| -----------------------------------♥{*~*~*~*~*~*~}♥ -----------------------------------♥{*~*~*~*~*~*~}♥ ----------------------------♥@@@@@@@♥@@@@@@@ ♥ ----------------------------♥{~*~*~*~*~*~*~*~*~*~}♥ ----------------------------------------------)---------( ----------------------------------------------)---------( ------------------------------------_____,-----------,____ ♥[گل][گل][گل]♥ تــــولــــــــــد داریــــم تــــشــــریــــفــــ بــــیــــاریــــد ♥[گل][گل][گل]♥

مامان مهدی

سلام مامان مهربون وبلاگتون خیلی نازه البته ناز تر از اون پسر گلته مخصوص اینکه هم استانی هستیم من شما رو لینک کردم

مرضیه

عکس سعید وا نمیشه چیکار کنم [ناراحت]

فرشته مامان امین رضا

سلام خداپسر گل وباهوش حافظ باشه وهميشه دركنارهم شاد وسلامت باشين.[لبخند] سه چرخه هم مبارك

mAhyA

[قلب][قلب][قلب]

mAhyA

تولد محمد علی رو پیشاپیش تبریک میگم روز تولدش حول و حوش تولد سینا کوچولوی ماست اونم هحده تیر دکتر زده براش[لبخند]

mAhyA

چقدر اهنگ تولدت مبارکی که گذاشتید قشنگه[لبخند] اگه دوباره ادامه مطلب رو باز کنید و روی هر عکس که باز نشد راست کلیک کنید و show pictuer رو بزنید ایشالله باز میشن[لبخند] اگه تونستید ببینید خبرم کنید حتما[گل]

امیر

سلام مامان خوب دنیا هزار ماشالا به کوچولو های نازت به وبلاگ منم سر بزن ممنونم